بالا

وبلاگ

ژاپن چگونه ژاپن شد؟

کتاب: ژاپن چگونه ژاپن شد؟

نویسنده: دکتر نعمت حسنی

حوزه پژوهشی: مطالعات موردی 

توسعه ژاپن در قرن بیستم، بصورت رازی در آمده که علاقمندان کارهای ارزنده ای برای رمزگشایی آن نموده اند. آشنایی بیش از دو دهه با این کشور در کنار تجربیات ارزنده زندگی، تحصیل، تدریس، تحقیق و کارهای مشترک، نویسنده را قادر ساخته تا  مضمون “تربیت برای توسعه و توسعه برای تربیت” را راز ظهور و سقوط تمدنها دانسته و با آن به تبیین فراز و نشیب های ژاپن در دو نیمه قرن بیستم بپردازد. توجه دقیق به اقلیم، تاریخ، سیاست، اقتصاد، مدیریت، مردم شناسی و نظام تربیت در توسعه ژاپن از ویژگیهای خاص این کتاب است. مقایسه سایر کشورها و ارائه درسهایی برای پایداری توسعه در ایران نیز از دیگر مباحث جذاب این اثر فرهنگی می باشد. ضمن تقدیر از نویسنده محترم این اثر ارزنده، امید است در آینده شاهد آثار دیگری از ایشان  باشیم.

 

ديباچه

در دنیای امروز جوامع مختلف در طیفی بین دو کرانه که در یک طرف حیوان مثل انسان و در طرف دیگر انسان مثل حیوان زندگی می کنند ظهور و سقوط می نمایند. رمز تفاوت جوامع برای بشر از دیر باز چون معمای بسیار پیچیده ای مطرح بوده و هنوز بطور بایسته و شایسته رمز گشایی نشده است. جهان هرچه بود، براساس قوانين و سنت‌هاي خاص خود كه توسط خالق آن وضع گرديده، بدون انسان راه خود را ادامه مي‌داد. در آن صورت خير و شر معني نداشت. مقايسه حق و باطل در آن جايگاهي نداشت. ظلمي در كار نبود تا عدالت‌خواهي مطرح گردد. هرچه بود خير بود، حق بود و عدالت.

وقتي خلافت انسان مطرح شد و موجودي پا به عرصه گيتي نهاد كه در محدودة قوانين طبيعت مختار بود هرگونه كه مي‌خواهد عمل كند؛ مفاهيم منفي شر، باطل و ظلم زاده شد. ليكن اين امر اجتناب‌ناپذير بوده و هست. براي دست‌يابي به حقيقت و تحقق آن، عبور از اشتباهات و به عبارتي عبور از باطل گريزناپذير است. روش انسان در رهيابي خويش و زندگي نيز همين گونه است كه علم آن را “سعي و خطا” نام نهاده است.

ويژگي‌هاي خاص انسان به او اين امكان را مي‌دهد كه در يك كران از فرشته بالاتر و در كرانه ديگر از حيوان نيز پست‌تر زندگي كند. دامنه ای به اين وسعت را انسان خود اختيار مي‌كند. شاخص اصلي، ميزان سعي و تلاش وي در هر يك از اين جهت‌ها است. اين‌كه او چه ميزان از خطاهاي خود را شناخته و در پي كوچك كردن آنها است معيار اصلي قضاوت در مورد ميزان نزديكي او به كرانه‌هاي ياد شده است.

انسان از نظر استعداد، داراي ابعاد بسيار وسيع و ناشناخته‌اي است كه تجربة بشر امروز هنوز به كنه آن پي نبرده است، ليكن سرعت و رشد تصاعدي دانش و فناوري نشان مي‌دهد كه انسان داراي استعدادهاي فراوان و شگرفي است كه در بستر زمان شكوفا مي‌گردد.

شكوفايي بشر در اثر متقابل او با محيط خويش است كه شامل طبيعت و جامعه مي‌گردد. تصور انسان، خالي از اين دو تقريباً غيرممكن است و بشر بدون طبيعت و جامعه معناي ديگري خواهد داشت. لذا آن‌چه كه انسان را در طول تاريخ دگرگون نموده است دركنش متقابل او با طبيعت و جامعه بوده و خواهد بود.

اثر طبيعت و جامعه بر انسان، تربيت و اثر انسان بر طبيعت و جامعه، توسعه است. در اين فرايند تأثير متقابل كميت و كيفيت دو مقوله تربيت و توسعه، يك اثر مستقيم و يك به يك است. به اين معنا كه هرچه كيفيت تربيت و كميت تربيت‌شدگان بالاتر باشد، توسعه طبيعت و جامعه نيز به همان ميزان بالاتر خواهد بود. هرچه اولي پايدارتر باشد، دومي نيز پايدارتر خواهد بود.

در جهت عكس نيز اين رابطه برقرار است و كيفيت، كميت و پايداري توسعه اثر مستقيمی بر تربيت انسانها  و اثر فزاينده ای بر كيفيت، كميت و پايداري آن (نظام و محتوي تربيت) خواهد داشت. كشورهاي مختلف جهان را در مقطع حاضر و در طول تاريخ مي‌توان با اين ديدگاه مورد بررسي قرار داد.

در اين کتاب براي نقد نظريه فوق و ميزان صحت و قابليت اعتماد به آن، تربيت و توسعه در كشور ژاپن به‌عنوان يك پديده مورد توجه جهان، در مقايسه با بعضي كشورهاي ديگر مورد بررسي قرار گرفته است. در ضمن اين بررسي توضيحات لازم در مورد نظريه “تربيت براي توسعه و توسعه براي تربيت” به‌عنوان چرخ حركت انسان و جامعه ارائه شده است.

اميد است اين کتاب بتواند گامي هرچند ناچيز در خدمت به بشريت محسوب گشته و مورد رضاي خداوند مهربان قرار گيرد.

نعمت حسني

زمستان ۱۳۸۸

بدون نظر

ثبت دیدگاه